دكتر عقيقى بخشايشي

155

چهارده نور پاك ( فارسي )

سخت و نامطبوع و اندك ، قانع بود . او در ميان ما همچون يكى از ما بود و چون پيش او مى رفتيم با آغوش باز از ما پذيرايى مى كرد ، و اگر پرسشى داشتيم ، با كمال خوشرويى پاسخ مى گفت . به خدا قسم ، ما را پيش خود مى نشانيد و به ما بسيار نزديك بود ، ولى از شدت هيبت و عظمتى كه داشت ، ما جرأت آن را نداشتيم ، كه با وى به گفت و گو بنشينيم . رجال دينى و مردان الهى را احترام مى كرد و خود را به درماندگان و بيچارگان و مستضعفان نزديك تر مى ساخت . اقويا و نيرومندان ، جرأت آن را نداشتند كه او را به امر باطلى وادارند و هيچ ناتوانى نبود كه از عدالت و دادگسترى او نوميد و مأيوس برگردد " . ( 1 ) در باره زندگى سرشار از ماجرا و عظمت على بن ابى طالب ( عليه السلام ) دوستداران و عاشقانش افسانه‌هاى بسيار پرداخته اند ، ليكن چهرهء واقعى و راستين زندگى او ، خود چنان افسانه آسا و حيرت آور است كه نيازى به افسانه سازى نيست . يكى از بزرگترين واقعيات افسانه گون زندگى پر عظمتش ، ماجراى اسلام آوردن او در ده سالگى است ، سنين خردسالى ، كه هرگز هيچكس ، حتى برگزيدگان و بزرگان و نوابغ روزگار ، در آن سن و سال ، نه تنها اهل تفكر و تعمق نيستند ، بلكه حتى هم پرسشهائى كه در ذهن دارند ، و هم پاسخهائى كه به سؤالهاى اطرافيان مى دهند ، خالى از تفكر و انديشه وتأمل است . . . لكين ما اينجا با مرد ديگرى ، با شخصيت ديگرى ، و با كودك ديگرى روبرو هستيم . با على ، على ( عليه السلام ) كه تنها نامش مترادف عظمت آفرينش ، شكوه خلقت ، والايى انسان ، و تعالى بشريت است . او به هنگامى كه ده سال و بنا به اقوالى ، كمتر از آن داشت روزى وارد اتاق پسر عم گرامى خود پيامبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) مىشود ، و او را با همسرش خديجه ، در حال نماز گزاردن مى بيند . اين حركات و اعمال كه تا آن زمان مانندش را هيچ جا ، از هيچ كس ، حتى از پدرش نديده بود ، برايش شگفت انگيز بود . " . . . نماز كه تمام شد ، مى پرسد چكار مى كرديد ؟ پيغمبر توضيح مىدهد كه من از

--> 1 . محدث قمى ، سفينة البحار ج 2 ، ص 350 .